اسلام حقيقي

آخرالزمان

فراماسونری: دجال آخرالزمان-۳

 

به نام خدا

        

« فراماسونری: دجال آخرالزمان-۳ »

 

 

 

فراماسونری طیف Shriner

 

فراماسونری برای نفوذ در اسلام به طرق مختلفی اقدام کرد،  ولی  به خواست خدا نتوانست خللی در اسلام وارد کند. یکی از گروه های فراماسونری که جهت نفوذ  در اسلام شکل گرفته است، فراماسونری طیف Shriner در آمریکا می باشد. این طیف که نام دیگر آن «Ancient Arabic Order of the Nobles of the Mystic Shrine »     یا « آیین عربی باستانی نجیب زادگان معبد سری »  می باشد  و  به  اختصار (A.A.O.N.M.S)  نامیده  می شود،(129)   در  جهت  احیای  آیین های  الحادی   و بت پرستی اعراب جاهلی تأسیس شده است. اعضای گروه ماسونی Shriner  قبل از عضویت در این گروه، می بایست در گروه های دیگر ماسونی شرکت کرده و مدارج بالای ماسونی را کسب نمایند؛ به طوری که تنها ماسون های درجه ی 32 به بالا می توانند وارد طیف Shriner شوند. (از این مطلب می توان نتیجه گرفت که ماسون های طیف Shriner، علاوه بر اعتقاد به قوانین این طیف، به قوانین سایر گروه های ماسونی نیز پایبندند.).  

 

 همان گونه که در ابتدای مقاله ذکر کردیم، فراماسون ها الهه های ملل باستان را  بزرگ می دارند. در این راستا، فراماسونر های طیف Shriner همانند اعراب جاهلی عربستان در زمان قبل از بعثت حضرت محمد (ص)، بت هایی همچون  لات  و  عزی و ...  را  مورد  تقدیس  قرار می دهند. اعضای این طیف، در  دعا های خود کلمه ی « الله »  را به کار می برند. زیرا آن ها « الله » را اسم مذکر اللات (نام بت بزرگ زمان جاهلیت)  می دانند و کلمه ی الله را در دعاهای خود به عنوان « الهه ی ماه » استفاده می کنند، نه خدای یکتا.(130)

 

از دیگر علامت هایی که فراماسونر های این طیف استفاده می کنند، علامت « ماه و ستاره »، و « کلاه عثمانی » است.(131)

 

علاوه بر این، در نماد های فراماسونر های طیف Shriner، مجسمه ی فرعون نیز به چشم می خورد.(132)  (حضور  مجسمه ی  فرعون در نماد طیف  Shriner  نشان می دهد که اعضای این طیف، علاوه بر اعتقاد به الهه های اعراب جاهلی، کماکان به  بقیه ی  نماد ها  و  آداب  و  سنن  ماسونی  پایبندند.  به  نحوی  که  همچون فراماسونر های گروه های ماسونی دیگر، از نماد های مصر باستان نیز  استفاده می نمایند.)

 

 

 

 

 

 

 

به نظر می رسد فراماسونر های طیف  Shriner  از  این  توطئه ها  برای  بدنام کردن اسلام  استفاده می کنند. برای مثال این حرکت آنان  موجب شده  است  تا  بعضی مسیحیان از موقعیت سو ء استفاده کرده و به اسلام تهمت زده و  اسلام  را  مرتبط  با فراماسونری معرفی کنند؟! برای نمونه در بعضی از سایت های مسیحی گفته شده است که  شاید فراماسونری با اسلام ارتباط داشته باشد، چرا که در طیف Shriner از کلمه ی « الله » و علایم « ماه و ستاره » استفاده  می شود. اما نکته ای که بیش از همه موجب تأسف است، این است که ما مسلمانان هنوز جوابی به این ادعاهای پوچ نداده ایم!؟

 

پاسخی که می توان به این ادعا های سخیف داد، بدین ترتیب است:

 

1 – یکی از مسایلی که سبب شده است تا مسیحیان مغرض، به دین مبین اسلام تهمت زنند و اسلام را با فراماسونری مرتبط دانند، استفاده ی فراماسون های طیف Shriner از کلمه ی « الله » در دعاهایشان می باشد.

 

 

اما پاسخ ما به این ادعا ها چیست؟

 

در مورد لفظ « الله » باید گفت که این کلمه تنها توسط مسلمانان مورد استفاده قرار نمی گرفته است؛ بلکه در زمان قبل  از  پیامبر اسلام (ص) نیز وجود داشته است و مشرکین شبه جزیره ی عربستان نیز از  این لفظ،  استفاده می کردند. در واقع آنان نیز قایل به خدای بزرگ  بودند و آن را  « الله » می نامیدند، (133) ولی در عقاید منحرف آنان، « الله » نیز شریک  داشته  و  خدایان  دیگری  نیز  در  کنار « الله » مورد پرستش قرار می گرفته اند(134) که از آن جمله می توان به لات و عزی و ... اشاره کرد. به عبارت دیگر  مشرکان عربستان وجود « الله » را انکار نمی کردند،  ولی برای خداوند متعال  شریک  قرار  می دادند.(135) برای  فهم بهتر  این  مطلب  بهتر  است نگاهی گذرا به تاریخ و عقاید اعراب جاهلی بیندازیم:

 

بنا بر شواهد محکم، اکثر اعراب حجاز و عربستان شمالی (اعراب عدنانی)   فرزندان حضرت اسماعیل (ع) و نوادگان حضرت ابراهیم (ع)  می باشند.(136)    با  این  پیشینه  به راحتی می توان فهمید که دین اعراب عدنانی در ابتدا یکتاپرستی بوده  است  و  این اعتقاد را از حضرت ابراهیم (ع) به ارث برده بودند. اما  در  طول  تاریخ و در اثر مجاورت با همسایگان بت پرست و  سایر  قبایل  عرب،  دچار  انحرافات  اعتقادی  شده  و  از  یکتا پرستی  خارج  شده اند.(137) (البته  اجداد  پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص)  همگی حنفی و پیرو آیین یکتاپرستی حضرت ابراهیم (ع) بودند و هیچ گاه بت پرستی اختیار نکردند.  هاشم،  عبدالمطلب،  عبدالله،  ابوطالب  و  اکثر  فرزندان  عبدالمطلب  (بجز ابولهب) نیز حنفی بودند و هیچگاه بت نپرستیدند. پیامبر (ص)  نیز  در  زمان  قبل  از بعثت حنفی بوده اند.  بنابراین خاندان پیامبر همواره پاک  و  مطهر زیسته اند.)(138)

 

همان  گونه  که  ذکر  شد  اعراب  عربستان  ( به جز خاندان پیامبر (ص) )  در  زمان جاهلی مشرک بودند و علاوه بر خداوند بزرگ « الله »، خدایان دیگری مانند لات و هبل و... را نیز می پرستیدند. شواهدی که نشان می دهد آن ها « الله »  را  هم  در  بین خدایان متعدد خود می پرستیدند، عبارتند از:

 

 A– خداوند در  قرآن مجید  می فرمایند:  مشرکان  برای   «الله»   شریک   قایل می شدند.(139)

 

 

B – اسم پدر پیامبر اسلام (ص) « عبدالله » بوده  است.

 

همان طور  که  می دانیم، پدر پیامبر (ص) در دوران قبل از اسلام  وفات یافته اند. بنابراین وجود کلمه ی  « الله » در نام ایشان نشان می دهد که در زمان قبل از اسلام نیز لفظ جلاله ی « الله » استعمال می شده  است،  هر  چند  که  برداشت  مشرکان  از  کلمه ی  « الله »  انحرافی بوده است.

 

نکته ی مهمی که باید در اینجا توضیح داده شود،  این  است که گرچه حضرت عبدالله حنفی بوده اند، اما این  که  در  نامشان  کلمه ی  « الله » وجود دارد، نشان می دهد که این کلمه در بین دیگر افراد جامعه  که  اکثراً  مشرک بوده اند   نیز   معنا  داشته   است؛  وگرنه  آن ها  معنای   کلمه ی عبدالله  را نمی فهمیدند. از این مطلب می توان دریافت که مشرکان مکه در قبل از اسلام نیز کلمه ی « الله » را به خوبی می شناختند و این کلمه ی مقدس علاوه بر  دوران  اسلامی،  در  دوران  قبل  از  اسلام  نیز  به  کار می رفته است (هر چند  که  دیدگاه  مشرکان  در  این  رابطه  انحرافی بوده است.).

 

 

C – در عهد نامه ای که بین مشرکین مکه بسته شد و نتیجه ی آن محاصره ی اقتصادی مسلمانان در شعب ابی طالب بود، کلمه ی « الله » وجود داشت.

 

در آخرین سال های حیات حضرت ابوطالب (ع)، عهدنامه ای بین مشرکین مکه منعقد شد که به محاصره ی اقتصادی مسلمانان  در  شعب ابی طالب انجامید. بعد از سه سال، با معجزه ای که از جانب خداوند متعال روی داد، عهدنامه توسط موریانه ها خورده شد و از آن فقط  عبارت « بسمک اللهم »  باقی ماند و بدین ترتیب محاصره ی اقتصادی پایان یافت.(140)  نکته ی مهمی که از این واقعه می توان  استنباط کرد،  این  است  که  مشرکان  مکه  نیز به « الله » اعتقاد داشتند و این کلمه را در نوشته های خود مورد استفاده قرار می دادند،  اما  اعتقاد  آنان  منحرف بوده و برای خداوند متعال شریک قایل می شدند.

 

با توجه به شواهد بالا دریافتیم که لفظ « الله » در دوران قبل از اسلام نیز در بین اعراب جاهلی به کار می رفته است؛ اما استنباط آنان از این کلمه انحرافی بوده است.

 

با توجه به مطالب ذکر شده، درمی یابیم که استفاده ی گروه ماسونی Shriner از کلمه ی  « الله »  و اعتقاد همزمان آنان به دیگر خدایان جاهلی مانند لات و عزی و... ، دقیقاً مطابق با عقاید اعراب جاهلی قبل از اسلام بوده و این اعتقاد آنان، به دین مبین اسلام هیچ ارتباطی ندارد. بدین ترتیب، ادعای بعضی از سایت های مسیحی که استفاده ی فراماسون های طیف Shriner از کلمه ی « الله » را نشانه ی ارتباط این فراماسون ها با اسلام می دانند، رد می شود. چرا که استفاده ی آنان از کلمه ی « الله » در کنار سایر الهه های عربستان جاهلی، نشان دهنده ی اعتقاد آنان به سنن عربستان جاهلی است، نه چیز دیگر.

 

 همچنین این مسأله که ماسون های طیف Shriner، « الله » را « الهه ی ماه » می دانند، نشان می دهد که دید آنان نسبت به « الله »، دید  منحرف و کفر آمیزی  است.  در حالی که در دین اسلام، کلمه ی جلاله ی « الله »، منزه از این گونه سخنان گزاف است و این لفظ  مقدس، در دین اسلام تنها لایق خداوند قادر یکتا است.  علاوه بر این، خداوند متعال در کتاب مقدس قرآن مجید، به صراحت از ماه و خورشید و آسمان و زمین به عنوان مخلوقات خدا نام برده است (دقیقاً بر خلاف ماسون های طیف Shriner که « الله » را « الهه ی ماه » می دانند). این مسأله  نیز  خود  سند  دیگری  بر  رد  ادعای سایت های مسیحی، در مورد ارتباط اسلام با طیف Shriner است.

 

 

 

2 – فراماسونر های طیف Shriner، علامت « ماه و ستاره » را  نشانه ی  « الهه ی ماه » جاهلی می دانند و (نعوذبالله) کلمه ی « الله » را به « الهه ی ماه » و علامت « ماه و ستاره »  منسوب  می کنند. همچنین این فراماسونر ها فکر می کنند که دولت عثمانی در صدد نشر  این  افکار  جاهلی بوده  است!  (استفاده ی  فراماسونر های  طیف Shriner از  کلاه عثمانی  نیز  این توضیح را تأیید می نماید.). این مسأله نیز یکی دیگر از مسایلی است که سایت های مسیحی از آن به عنوان دستاویزی برای مرتبط نمودن اسلام و طیف Shriner استفاده می کنند. 

 

اما پاسخ ما به این ادعای سایت های مذکور، چنین است:

 

در مورد علامت  « ماه و ستاره »  باید  گفت  که  این علامت هیچ ارتباطی با دین اسلام ندارد. حتی این  علامت  ارتباط  چندانی  با اعراب جاهلی نیز ندارد؛ بلکه این علامت، مربوط به امپراطوری عثمانی است  و  آن ها نیز این علامت را از مسیحیان قسطنطنیه (استانبول) به عاریه گرفته اند!(141)

 

منشاء انتساب نادرست علامت  «ماه و ستاره» به اسلام، به زمان دولت عثمانی برمی گردد و این مسأله از بزرگترین حماقت های دولت نادان عثمانی است.

 

تا قبل از زمان دولت عثمانی،  پرچم های  اسلامی  بدون  علامت  بودند.  پرچم  پیامبر (ص) یکدست سیاه رنگ بوده  است،(142)  پرچم های  زمان  خلفای راشدین  و  حضرت علی(ع)  هم همگی بدون علامت بودند.(143)  زمانی که دولت  عثمانی،  شهر مسیحی نشین قسطنطنیه (استانبول امروزی) را فتح کرد،  علامت  « ماه و ستاره » را که مربوط به این شهر بود، در پرچم های خود  گنجاند.(144)  بدین ترتیب می توان دریافت که اصل علامت « ماه و ستاره »، مربوط به سرزمین های  مسیحی نشین می باشد و  به  اسلام  ارتباطی ندارد. بنابراین استفاده ی طیف Shriner از این علامت، اگر قرار باشد به ضرر کسی باشد، به ضرر مسیحیان است نه مسلمانان! (البته لازم به ذکر است که از نظر ما مسلمانان، شریعت پیامبر پاک خدا حضرت مسیح (ع) نیز مبرا از هر علامت و نشانه است و علامت « ماه و ستاره » ی مسیحیان قسطنطنیه نیز به بی مبالاتی مسیحیان مربوط است، نه شریعت حضرت عیسی (ع). ).

 

متأسفانه امروزه کشورهای ترکیه، پاکستان، تونس و ... هم بدون اطلاع از  خطری که اسلام را تهدید می کند، تنها برای این که به ادعای خودشان، شوکت و  قدرت دولت عثمانی را زنده کنند،  از علامت  « ماه و ستاره »  در  پرچم های خود استفاده می کنند و با این کار، به ادعا های بی اساس دشمنان اسلام دامن می زنند.

 

 

3 – حضور مجسمه ی فرعون در نماد طیف Shriner، از جمله شواهد دیگری است که نشان می دهد ارتباطی بین دین اسلام و فراماسون های این طیف وجود ندارد؛  این مسأله حتی نشانگر این است که اسلام،  کاملاً در تضاد با فراماسون های طیف Shriner  است.

 

در آیات بسیاری از قرآن مجید، خداوند متعال گردنکشان تاریخ را مورد نکوهش قرار داده است. در این بین، فرعون و فرعونیان بیش از سایر مستکبرین مورد لعن و نکوهش واقع شده اند. در تصاویر زیر، چند نمونه از این آیات را  ملاحظه می فرمایید:

 

 

 

اما در سوی مقابل،  فراماسون های طیف  Shriner  نه تنها فرعون را تقبیح نمی کنند، بلکه او را تقدیس نیز می نمایند؛ تا آنجا که مجسمه ی فرعون را نیز در نماد های خویش به کار می برند.

 

از این مسأله نیز درمی یابیم که طیف Shriner، تفاوت های بنیادینی با دین مبین اسلام دارد. به عبارت بهتر می توان گغت که دین اسلام، یکی از بزرگترین دشمنان این طیف  است و تفاوت ها و تضادهای اساسی با طیف Shriner دارد. بنابراین برخلاف ادعای سایت های مذکور، هیچ ارتباطی  بین اسلام و فراماسون های طیف Shriner وجود ندارد.

 

 

 

 – نکته ی دیگری که ادعای سایت های مذکور را درباره ی ارتباط اسلام و فراماسونری طیف Shriner رد می کند، این است که بعضی از سایت های معتبر، بین فراماسونری طیف  Shriner  و اسلام، تفاوت قایل شده اند  و  وجود هر گونه رابطه بین طیف  Shriner  و اسلام را نفی کرده اند.(145)

 

در  تصویر  زیر،  مطلب  نوشته  شده در  یکی  از  این سایت ها   را  ملاحظه می فرمایید:

 

 

 

 

5 – مطلب دیگری که باید در رابطه با سایت های مسیحی توهین کننده به اسلام ذکر کرد، این است که سایت های مذکور، این نکته را فراموش کرده اند که مسیحیت تحریف شده ی امروز، تعالیمی مشابه با تعالیم فراماسونری را به مردم جهان عرضه می کند. به راستی مسیحیتی که در حق خدای متعال و پیامبر بزرگش حضرت عیسی (ع) جفا نموده و به خدا شرک ورزیده و حضرت عیسی (ع) را پسر خدا معرفی می نماید، چگونه به خود اجازه می دهد که به دین توحیدی اسلام، توهین نماید؟ در واقع در این بین اگر گروهی مستحق انتقاد در زمینه ی شرک است، این گروه، گروه مسیحیان و یهودیان امروزی هستند، نه مسلمانان.

 

بنابراین، ادعای سایت های مسیحی مذکور که تلاش دارند تعالیم شرک آمیز و کفرآلود فراماسونری را به دین مبین اسلام پیوند زنند، باطل بوده و بیش از همه، خود این گروه ها در مظان اتهام قرار دارند. 

 

با توجه به مطالبی که درباره ی فراماسونری طیف Shriner ذکر شد، چنین به نظر می رسد که هدف از تأسیس این طیف، نفوذ فراماسونری در اسلام و ایجاد شبهه در این دین مقدس آسمانی بود، که بحمدالله با لطف خداوند متعال این خطر رفع شد؛ به طوری که فراماسون های طیف Shriner در آمریکا، امروزه یک اقلیت ضعیف و نه چندان مطرح هستند و نتوانسته اند در دین اسلام شبهه ایجاد کنند.

 

 

 

 

ذکر یک نکته ی مهم: بعد از بررسی شواهد ارتباط گروه های مختلف با فراماسونری، توضیح این نکته ضروری به نظر می رسد که منظور ما از بیان ارتباط فراماسونری با اوانجلیکال ها، واتیکان و اکثر یهودیان، این نیست که خدای ناکرده تمامی مسیحیان و یهودیان نیز با فراماسونری همدست هستند. بلکه هدف ما از معرفی گروه های مذکور، این است که بین گروه های مذکور و سایر مسیحیان و یهودیان، تفاوت قایل شویم. در واقع باید گفت که در بین مسیحیان، بجز اوانجلیکال ها و سران واتیکان، عمده ی مسیحیان با فراماسونری ارتباطی ندارند و حتی مخالف آن نیز هستند.  در  بین  یهودیان  نیز،  گرچه  اکثر گروه های یهودی از صهیونیسم و فراماسونری حمایت می کنند، اما تعدادی از یهودیان از جمله یهودیان ایران، همواره با صهیونیسم مخالف بوده و علیه آن موضع گیری می نمایند. همچنین از یهودیان دیگری که موضع ضد ماسونی و ضد صهیونیستی دارند، می توان به خاخام هایی اشاره کرد که برای مخالفت با صهیونیسم، در کنفرانس هولوکاست تهران شرکت کردند و شجاعانه در مقابل صهیونیست ها ایستادند.

 

به همین دلیل وظیفه ی خود دیدیم تا در سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی، این نکته را خاطر نشان شویم که ما مسلمانان ایران، مواضع سالم و ضد صهیونیستی مسیحیان و یهودیان آزاده ی ایران و نیز سایر مسیحیان و یهودیان آزاده ی جهان را  می ستاییم و دوستی خود را با آنان اعلام می نماییم.

 

 

 

 

 

شباهت فراماسونری و دجال در روایات اسلامی

 

در روایات اسلامی، احادیث فراوانی در مورد دجال  و  خر  دجال  گفته  شده است و معصومین (ع)، فتنه ای که توسط دجال برپا می شود را سخت ترین فتنه ی  تاریخ  دانسته اند.(146)  معصومین (ع)  همواره  درباره ی  دجال به  مسلمانان  هشدار داده اند و مسلمین را از  فریب  خوردن  توسط  دجال  برحذر  داشته اند.  در روایات ذکر شده  است  که  دجالان  زیادی  در  طول  تاریخ  خواهند  آمد،(147)  اما  دجال آخرالزمان از همه خطرناک تر خواهد بود. توصیفاتی که در روایات پیرامون دجال و  خر دجال آمده اند، مربوط به همین دجال آخرالزمان می باشد. با این اوصاف، لزوم  شناخت  دقیق  این موجود خبیث بر هیچ کس پوشیده نیست، زیرا که در صورت عدم  شناخت  دجال، انسان ها ممکن است فریب خورده و دجال را یاری کنند و بدین ترتیب شقاوت  ابدی را برای خود بخرند.

معصومین (ع) برای این که مومنین را از چنگال  دجال  رهایی  بخشند،  نشانه ها  و توصیفات دجال را در روایات فراوانی ذکر کرده اند تا مومنین با مطالعه ی این توصیفات، بتوانند دجال را بشناسند و از افتادن در دام دجال برهند. نکته ی مهمی که در روایات دجال حایز اهمیت  است،  این  است  که  روایات  پیرامون  دجال،  بسیار  گسترده  و گوناگون بوده و بسیاری از آن ها از نظر سندی یا محتوایی مخدوش  می باشند؛  اما در هر حال روایات  مستند  فراوانی  نیز  وجود  دارند که می توانند راهگشای مسلمانان باشند.

 

از سوی دیگر، در بین علما نظرات متفاوتی در مورد محتوای روایات دجال وجود دارد.  برای مثال عده ای از  علما  معتقدند  که دجال و خر او شخصیت هایی حقیقی هستند و در واقع دجال یک  انسان،  و  خر  او  واقعاً یک خر می باشد.  اما عده ای دیگر از علما که تعدادشان نیز بسیار  زیاد  است، معتقدند که دجال و  خر دجال  توصیفاتی  نمادین  از  جریان های  فکری،  سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خاصی هستند که مسلمانان و دیگر انسان ها  را  فریب داده  و خطرناکترین فتنه ی تاریخ را رقم می زنند.(148)

 

در نظر این خادم حقیر آقا امام زمان (عج)، به احتمال بسیار زیاد، سخن گروه دوم  از علما (که قایل به نمادین بودن توصیفات روایات در مورد  دجال  و  خر دجال  هستند)، صحیح تر به نظر می رسد؛  زیرا  سخن  گروه  اول  علما  بنا  به  دلایلی  کمتر  قابل پذیرفتن است.

 

برای مثال اگر بپذیریم که  واقعاً  دجال  انسانی  یک  چشم  و  دارای ویژگی های بسیار عجیب است و خرش نیز خری استثنایی  است  و  از  هر  مویش نغمه ای بلند می شود، چگونه می توان پذیرفت که عده ی زیادی  به  دورش جمع می شوند و از وی حمایت می کنند؟ زیرا اگر انسانی با  این  ویژگی های  عجیب  و غریب همراه با خری عجیب تر از خودش!  ظاهر  شود،  انسان ها  نسبت به او مشکوک شده و او را به راحتی می شناسند.  در این حالت، با توجه به عجیب  و  غریب بودن  این انسان (دجال)، مردم به راحتی وی را شناخته و دیگر از وی فریب  نمی خورند.  زیرا انسانی که یک چشم بوده و چشمش در وسط پیشانی  او  است،  به  راحتی  قابل شناسایی است. بنابراین دجال نمی تواند واقعاً یک انسان باشد، بلکه احتمالاً  نماد یک تفکر، گروه و یا جریان خاصی در آخرالزمان است که خیلی فریبنده و  بدون  اینکه دیگران متوجه شوند، اعمال شیطانی خود را انجام می دهد.

 

از توصیفاتی که در احادیث و روایات در باب دجال وارد  شده  است،  می توان  نتیجه گرفت که دجال یک شخص واحد نیست، بلکه یک جریان  و  یک  تفکر  است.  بیشتر توصیف ها در مورد دجال به صورت نمادین است و ویژگی هایی که برای دجال  گفته شده است، عموماً مربوط به انسان  نمی شود.  این  در  حالی  است  که  در  مورد سفیانی ( یکی دیگر از دشمنان امام زمان(عج) )، کاملاً ویژگیهای  یک  انسان  بیان شده است. به همین دلیل اکثر علما در مورد سفیانی اتفاق نظر دارند  که  سفیانی احتمالاً یک انسان است.

 

بسیاری  از  عالمان  بزرگ  از  جمله  آیت الله مکارم شیرازی  دجال  را  نماد  حرکات شیطانی « سردمداران ستمگر جهان مادی » می دانند.(149)  همچنین  مقام معظم رهبری  نیز  گرچه صریحاً از دجال نام نبرده اند، اما  بارها  به  خطر  « نظام سلطه »  اشاره  کرده اند.(150) از سوی دیگر امام خمینی (ره)  هم  بارها  آمریکا  را  «شیطان بزرگ»  نامیده اند.(151)  این نامگذاری ها نشان می دهد که  در  ورای  الفاظ  ظاهری،  باید  به  لایه های  پنهان معانی روایات نیز توجه کرد.

 

به نظر بنده ی حقیر، تشکیلات  جهانی  فراماسونری،  دجال  آخرالزمان  است.  زیرا شباهت های بسیاری با توصیفات نمادینی که از دجال در روایات  آمده  است،  دارد. همچنین فتنه ای که این تشکیلات جهانی به  راه  انداخته  است،  به حق  بزرگترین فتنه ی تاریخ است؛ تا آن جا که بزرگترین فتنه گران تاریخ  از جمله  اسراییل،  آمریکا، یهود، بهاییت و... همگی جزیی از این تشکیلات شیطانی هستند.

 

البته نظر ما در مورد دجال بودن فراماسونری،  با نظر علمای بزرگی همچون  آیت الله مکارم شیرازی و مقام معظم رهبری مغایر نیست؛ زیرا تشکیلات فراماسونری،  دقیقآً منطبق بر « استکبار جهانی » و « نظام سلطه »  است.  در واقع  در  این  مقاله، تلاش داریم تا صحت این ادعا را اثبات کنیم و تطبیق روایات پیرامون دجال را با فراماسونری (استکبار جهانی)، بررسی نماییم.

 

در هر صورت انسان جایزالخطا است  و  خطا کردن جزیی از  ذات  انسان  می باشد؛ بنابراین ما نیز از این قانون مستثنی نیستیم. در مورد  تطبیق  دجال  با  فراماسونری نیز باید ذکر کنیم که ما این مسأله را به  صورت  احتمال  قوی  ذکر  می کنیم،  اما  ادعا نمی کنیم که این مطلب صد در صد قطعی است. اگر این تطبیق  صحیح  نباشد  نیز قصور از جانب ما بوده است و اشکالی بر روایات مترتب نیست.

 

البته ترس از اشتباه نباید سبب شود تا از  مطالعه  در  نشانه های  ظهور  خودداری کنیم؛ زیرا ممکن است که ما نشانه ها را نشناخته و این نشانه ها به  وقوع  بپیوندند و ما نادانسته گرفتار فتنه های آخرالزمان شویم. اما در طی این  مطالعات،   باید  دقت کنیم که نشانه های ظهور را بدون مطالعه و  بی مهابا  بر  حوادث  اطرافمان  تطبیق ندهیم؛ بلکه در شرایطی این تطبیق را انجام دهیم  که  دقیقاً  نشانه ها  بر  حوادث منطبق باشند و ما خودمان آن ها را به یکدیگر ربط ندهیم! از سوی دیگر حتی اگر نشانه ها را بر حوادث اطرافمان تطبیق دادیم، باید مسؤلیت این مسأله را خودمان بر عهده بگیریم و از اشکال گرفتن بر روایات بپرهیزیم؛ زیرا این روایات نبودند که ما را  به تطبیق وا داشتند، بلکه ما خودمان این کار را انجام دادیم! با رعایت این مسایل،  هم  می توانیم نشانه های ظهور را به خوبی مطالعه کنیم و  ان شاء الله  بدین ترتیب  از افتادن در دام فتنه های آخرالزمان بپرهیزیم، هم از افتادن در اشتباهی که عده ای از پیشینیان ما انجام دادند (و به دلیل تطبیق نا به جای نشانه ها بر حوادث  اطرافشان عجله کردند و با عدم وقوع ظهور نا امید شدند)، خودداری کنیم.

 

بعد از ذکر این مقدمه ی طولانی،  به  بیان  شباهت های  فراماسونری  با  دجال  در روایات اسلامی  می پردازیم.  این  نکته  را  باید  متذکر  شویم  که  در  اینجا  سعی نموده ایم تا  عده ای  از  نشانه ها را ذکر کنیم که در اکثر روایات، مشترک  بوده اند.  نشانه های مهمی که در اکثر  روایت  پیرامون  دجال  ذکر  شده اند  و  با  تشکیلات  فراماسونری مشابهت دارند، عبارتند از:

 

 

1 – یک چشم بودن دجال و وجود چشم مذکور در وسط پیشانی.

 

یکی از مهمترین ویژگی های دجال که در روایات متعددی به آن اشاره شده است، یک چشم بودن دجال می باشد:

 

پیامبر (ص) درباره ی دجال فرمودند:

 

« ... ما من نبى إلا و قد أنذر قومه و لكن سأقول فيه قولاً لم يقله نبى لقومه تعلمون إنه أعور ... »(152)            

 

« ... هيچ پيامبرى نيست جز اينكه از او برحذر داشته است. ولى من به شما چيزى مى گويم كه هيچ پيامبرى به قوم خود نگفته است: مى دانيد كه او أعور (یک چشم) است ... »

 

همچنین  حضرت علی (ع)  در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی  دجال، می فرمایند:

 

« ... عينه اليمنى ممسوحة والأخرى في جبهته تضيء كأنها كوكب الصبح، فيها علقة كأنها ممزوجة بالدم ...  »(153)

 

« ... چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست و مانند ستاره ی صبح می درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است ... »

 

بدین ترتیب می توان گفت که یک چشم بودن دجال، نشانه ی مهمی است که می توان با توجه به آن، دجال را شناخت.

 

اما نکته ی شگفت انگیز این که یکی از معروفترین و مهمترین نماد های فراماسونری، علامت یک چشمی « هرم و چشم جهان بین » است که این نماد، دقیقاً مشابه توصیفات معصومین (ع) درباره ی دجال است.

 

نماد بسیار معروف « هرم و چشم جهان بین »  فراماسونری،  یک چشم  است  که در وسط رأس هرم قرار گرفته است؛ از سوی دیگر،  معنای  دیگر  رأس  در  عربی، « سر » می باشد. همانند توصیف  روایات که می گویند: « ... او أعور (یک چشم) است ... » و « ... چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست ... »،  نماد « هرم و چشم جهان بین » فراماسونری نیز یک چشم دارد که این چشم  در  وسط  قسمت  انتهائی  هرم (قسمت رأسی : سری) قرار گرفته است.  بنابراین  این  علامت  معروف  فراماسونری،  با توصیف روایات درباره ی دجال، مطابقت کامل دارد.

 

نکته ی مهم این که علامت « چشم جهان بین » در حالی به عنوان یکی از مهمترین علامت های فراماسونری مطرح می شود که این تشکیلات شیطانی، نه گروه تصویربرداری است و نه کانال تلویزیونی! و استفاده ی این تشکیلات از علامت « یک چشم »، ارتباطی به فعالیت های تلویزیونی و تصویری و ... ندارد. بدین ترتیب، استفاده از علامت « چشم جهان بین » در این گروه، بی مسما بوده و قویاً توطئه آمیز می باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2 – چشم او (دجال) که در وسط پیشانی اوست، مثل ستاره می درخشد.

 

همان گونه که در مطلب قبل ذکر شد، حضرت علی (ع) در پاسخ به سوال یکی از یارانشان درباره ی دجال، می فرمایند:

 

« ... عينه اليمنى ممسوحة والأخرى في جبهته تضيء كأنها كوكب الصبح، فيها علقة كأنها ممزوجة بالدم ...  »(154)

 

« ... چشم راست ندارد و چشم دیگر در پیشانی اوست و مانند ستاره ی صبح می درخشد. چیزی در چشم اوست که گویی آمیخته به خون است ... »

 

همان گونه که ملاحظه فرمودید، در حدیث مذکور، یک ویژگی مهم برای « تک چشم » دجال ذکر شده است و آن « درخشنده » بودن چشم دجال می باشد.

 

این ویژگی ذکر شده در روایات نیز به طرز اعجاب آوری با نماد معروف « هرم و چشم جهان بین » فراماسونری مطابقت دارد. زیرا:

 

نام دیگر نماد « چشم جهان بین »، « مثلت نور افشان » است؛ به گونه ای که در تصاویر نماد مذکور، از اطراف « چشم جهان بین »، شعاع های نورانی رسم می گردد. زیرا نماد « چشم جهان بین »، از چشم (Ra) یا خدای خورشید مصریان اقتباس شده است(155) و به همین علت،  به صورت « درخشنده » رسم می گردد. نکته ی  مهمی که در این رابطه وجود دارد، این است که در نماد «چشم جهان بین» ماسون ها، ویژگی درخشندگی بسیار حایز اهمیت است. از شواهد مهم در این رابطه، می توان به این نکته اشاره کرد که نه تنها نام دیگر نماد « چشم جهان بین »، « مثلت نورافشان » است، بلکه در اطراف این چشم، شعاع های نورانی نیز وجود دارد.  حتی در مهر ماسونی آمریکا  نیز شعاع های نورانی فقط در اطراف « چشم جهان بین » و مثلث انتهایی هرم وجود دارد و در اطراف نقاط دیگر هرم، شعاع های نورانی  موجود نمی باشد.

 

بدین ترتیب در می یابیم که توصیف روایات درباره ی « درخشنده » بودن چشم دجال، با ویژگی های نماد « چشم جهان بیین » فراماسونری مطابقت کامل دارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

3 – در وسط چشم دجال، نوشته شده است: کافر به خدا و رسول خدا.

 

پیامبر (ص) در توصیف دجال فرمودند:

 

« ... بين عينيه مكتوب: كافر بالله و برسول الله ... »(156)

 

« ... در وسط چشمش نوشته شده است: کافر به خدا و رسول خدا ... »

 

با توجه به روایت فوق و روایات مشابه، در می یابیم که در چشم دجال، نماد کفر یافت می شود.

 

این توصیف روایات درباره ی دجال، با فراماسونری مطابقت زیادی دارد؛ زیرا همانند توصیف روایات  که  چشم دجال  را  حاوی  نماد کفر  دانسته اند،  نماد « چشم جهان بین » فراماسونری نیز یک نماد کفرآمیز منسوب به الهه ی خورشید مصری است(157) که به صورت  یک « چشم » بر روی بناها،  لباس ها، کتاب ها، پیشبند ها و ... متعلق به این گروه، خودنمایی می کند.

 

با توجه به مسایل فوق در می یابیم که توصیف روایات مذکور درباره ی دجال، با اوصاف فراماسونری مطابقت دارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

4 – محل « خروج » دجال، « سجستان » یا « خراسان » است.

 

در احادیث گوناگون،  محل های متفاوتی به عنوان محل  « خروج » دجال  ذکر شده است. برای مثال در برخی از احادیث، « سجستان » به عنوان محل خروج دجال ذکر شده(158) و در بعضی دیگر از احادیث، « خراسان » محل خروج دجال دانسته شده است؛(159) البته در تعدادی از احادیث نیز، « اصفهان » به عنوان محل خروج دجال ذکر شده است.(160)  

 

نکته ی بسیار شگفت انگیز این که محل ذکر شده در روایات پیرامون « خروج » دجال، با محل آغاز یورش آخرالزمانی فراماسونری مطابقت دارد که این مسأله نیز فرضیه ی دجال بودن فراماسونری را بیشتر تأیید می نماید. برای فهم بهتر این مطلب، بهتر است که به صورت دقیق تر به یورش آخرالزمانی فراماسونری بپردازیم:

 

در سال 2001، واقعه ی 11  سپتامبر  به  وقوع  پیوست.  همان طور  که  مستحضر هستید، این واقعه دسیسه ای بیش نبود و تنها بهانه ای  برای حرکت های تهاجمی غرب، بالاخص سردمداران فراماسونری (آمریکا و انگلیس)، نسبت به  مسلمانان  بود. این واقعه ی توطئه آمیز، چنان جهان غرب را تحت تأثیر قرار داد که در  مدت  بسیار  کوتاهی،  عقاید آخرالزمانی در بین مسیحیان نوانجیلی آمریکا شیوع پیدا کرد.  همچنین  رسانه های غربی و  صنعت  سینمای  آمریکا،  محصولات  بی شماری  تولید  کردند  که  در  این محصولات، دیدگاه های آخرالزمانی ترویج می شد؛  به نحوی که  حتی  کتاب هایی  چون « سپتامبر آخرالزمان = The September Apocalypse » و امثال آن منتشر شدند و فیلم های زیادی نیز در این رابطه در دسترس مخاطبان قرار گرفتند.

 

در  همین زمان، هجوم غرب نسبت به مسلمانان شکل جدیدی به خود گرفت؛ به نحوی که  در کنار تهاجم فرهنگی که از مدتها قبل در حال اجرا بود، تهاجمات نظامی جدی توسط غرب، به رهبری آمریکا شکل گرفت. همان طور  که  مستحضر  هستید،  اولین حرکت تهاجمی فراماسونری در آخرالزمان،  حمله  به  افغانستان  بود. این حرکت تهاجمی، به دست کشورهای ماسونی آمریکا و انگلیس، و با پشتیبانی سازمان ماسونی NATO شکل گرفت. (سازمان NATO  که شریک دولت ماسونی آمریکا در حمله به افغانستان بود نیز سازمانی ماسونی است که در  کتاب  « کمیته ی 300 کانون توطئه های جهانی » نوشته ی  دکتر  جان – کولمن، از آن نام برده شده  است.)(161)  بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که حمله به افغانستان که اولین حرکت تهاجمی غرب نسبت به جهان اسلام در آخرالزمان بود، کاملاً توسط تشکیلات شیطانی فراماسونری شکل گرفت.

 

همان طور که می دانید، افغانستان دارای  پهنه ی  به  نسبت  وسیعی  است.  از  مناطقی  که  در   کشور افغانستان وجود دارند، می توان به منطقه ی سیستان  اشاره کرد که دقیقاً هم مرز با سیستان ایران است. در واقع سیستان، منطقه ی پهناوری بوده است که  بعد  از جدایی افغانستان از ایران، بین ایران و افغانستان تقسیم شد و بخش بزرگی از آن، در خاک افغانستان جای گرفت.(162)

 

از دیگر مناطقی که در افغانستان وجود دارد، می توان به منطقه ی خراسان اشاره کرد؛ خراسان نیز منطقه ی وسیعی  است  که  بعد  از  جدا  شدن  کشور های همسایه از ایران، بخشی از آن در ایران، بخش زیادی در افغانستان و بخش  کوچکی از آن در ترکمنستان، تاجیکستان و ازبکستان جای گرفت.(163)

 

با توجه به مطالب گفته شده نتیجه می شود که کشور افغانستان امروز، وارث بخش هایی از سیستان و خراسان قدیم می باشد.

 

حال اگر ما به اولین حرکت تهاجمی فراماسونری در آخرالزمان توجه کنیم، خواهیم دید که این حرکت، با توصیفاتی که روایات اسلامی از مکان « خروج » دجال ارایه می دهند، مطابقت دارد. بدین ترتیب که حرکت نظامی و هجوم ناگهانی فراماسونری به رهبری آمریکا (که دقیقاً مطابق  با کلمه ی خروج در روایات است)، از افغانستان شروع شد و همان طور که گفتیم، افغانستان شامل خراسان و سجستان (سیستان) می باشد. به عبارت دیگر، تهاجم نظامی فراماسونری علیه اسلام که ابتدائاً از افغانستان آغاز شد، دقیقاً مطابق پیشگویی روایات درباره ی خروج دجال از خراسان و سجستان می باشد.

 

نکته ی بسیار جالب اینکه، روایتی از امام باقر (ع) نقل شده است که تحلیل فوق را تأیید می نماید:

 

« معاوية بن حكيم، عن محمد بن شعيب بن غزوان، عن رجل عن أبي جعفر عليه السلام، قال: دخل عليه رجل من أهل بلخ. فقال له: يا خراساني، تعرف وادي كذا و كذا؟   قال: نعم؛   قال له: تعرف صدعاً في الوادي من صفته كذا و كذا؟  قال: نعم؛  (قال:) من ذلك يخرج الدجال . »(164)

 

« معاوية بن حكيم،   از محمد بن شعيب بن غزوان،   از مردی از  أبي جعفر عليه السلام ( امام محمد باقر (ع) )، نقل می کند: مردی از بلخ (از استان های افغانستان امروز) نزد امام باقر (ع) وارد شد. پس (امام) به او فرمود: ای خراسانی، آیا فلان وادی (دره) را می شناسی؟  (آن شخص) گفت: بله؛  (امام) به او فرمود: آیا شکافی (تنگه ای) را با چنین و چنان خصوصیاتی در آن وادی (دره) می شناسی؟  (آن شخص) گفت: بله؛  (امام فرمود:) دجال از آنجا خروج می کند. » 

 

همان گونه که در حدیث فوق ملاحظه فرمودید، امام باقر (ع) محل خروج دجال را بخشی از خراسان دانسته اند که در نزدیکی بلخ و در کشور افغانستان امروزی قرار دارد، که این مسأله با تحلیلی که در رابطه با هجوم فراماسونری به افغانستان ارایه کردیم، مطابقت دارد.

 

با توجه به مطالب ذکر شده، می توان نتیجه گرفت که محل « خروج » فراماسونری در آخرالزمان، با محل  خروج « دجال » در روایات اسلامی، مطابقت زیادی دارد.

 

ذکر یک نکته ی مهم: آنچه که در احادیث و روایات در مورد حرکت آخرالزمانی دجال گفته شده است، عمدتاً پیرامون « خروج » دجال است نه « ظهور » وی.  تفاوت این دو کلمه، این است که  « ظهور »  به معنی پدید آمدن و آشکار شدن است،  ولی « خروج » به معنی یورش و حرکت تهاجمی است.

 

ذکر یک نکته ی مهم: با توجه به مطالب گفته شده در این بخش از مقاله، نتیجه می گیریم که با فرض دجال بودن فراماسونری، حرکت « خروج » مانند این تشکیلات در افغانستان نشان می دهد که ما به زمان ظهور حضرت قائم (عج)  بسیار نزدیک تر شده ایم؛ اما این مطلب به این معنا نیست که حتماً ظهور  حضرت قائم (عج) در یک یا دو سال دیگر و یا سی یا چهل سال دیگر به وقوع خواهد پیوست؛ زیرا در روایات اسلامی، فاصله ی مشخصی بین خروج دجال و ظهور حضرت مهدی (عج) ذکر نشده است و زمان هایی که در روایات در این رابطه بیان شده است،  عمدتاً کنایی می باشند.  برای مثال،  در روایتی که فتنه گری دجال را در « چهل روز »  بیان می کند،  روز اول این چهل روز، برابر یک سال،  روز دوم برابر یک ماه و ... بیان شده است(165)   که این مطلب نشان می دهد « چهل روز » ذکر شده در روایت مذکور، « چهل روز » کنایی می باشد نه « چهل روز » حقیقی.

 

علاوه بر این در روایات مختلف، زمان های متفاوتی برای فتنه گری دجال ذکر شده است؛ برای مثال در بعضی از روایات، مدت زمان فتنه ی دجال « چهل سال »(166)  و  در برخی دیگر « چهل روز »(167)  ذکر شده است.  بنابراین  نمی توان فاصله ی خروج دجال تا ظهور حضرت مهدی (عج) را حدس زد.

 

از سوی دیگر، « دجال » از نشانه های « حتمی »(168) پنج گانه ی ظهور نیست. به همین دلیل، نمی توان فاصله ی خروج دجال را تا ظهور حضرت قائم (عج) تخمین زد. چرا که تنها وقوع نشانه های « حتمی » ظهور را می توان مبنای نزدیک شدن قریب الوقوع حضرت مهدی (عج) دانست و در غیر این صورت، توقیت (وقت تعیین کردن) برای ظهور، جایز نیست.(169)     

 

 

 

5 – پشت سر دجال چیزی است که مردم آن را نان می بینند.

 

حضرت علی (ع)  در  پاسخ  به  سوال  یکی   از  یارانشان  درباره ی  دجال، می فرمایند:

 

« ... و خلفه جبل أبيض يري الناس أنه طعام ... »(170)

 

« ... و در پشت او (دجال)  کوه سفیدی  است  که مردم  آن  را  طعام (غذا) می پندارند ... »

 

همچنین  پیامبر گرامی اسلام (ص)  در طی حدیثی،  دجال را چنین توصیف کرده اند:

 

« ... معه جنة و نار و جبل من خبز و نهر من ماء ... »(171)

 

« ... همراه  او (دجال)،  بهشت و جهنم،   و کوهی از نان،   و  نهری  از  آب می باشد ... »

 

این توصیفات گرچه عجیب به نظر می رسند، اما اگر به صورت کنایی به مفاهیم آن توجه کنیم (همانند بسیاری از احادیث پیرامون دجال)، خواهیم دید که شباهت های زیادی با ویژگی های فراماسونری دارند.

 

برای بررسی این مطلب، لازم است در ابتدای بحث، نگاهی مجدد به اسکناس 1 دلاری آمریکا (که واحد پول آمریکا و عملاً واحد پول جهان است)، بیندازیم:

 

 

 

 

 

 

در تصویر فوق، اسکناس 1 دلاری آمریکا را ملاحظه می فرمایید که واحد پول آمریکا و عملاً واحد پول جهان است. (حتی امروزه با وجود حضور رقبایی چون یورو، 1 دلار آمریکا کماکان واحد پول بین المللی است.)  بدین ترتیب اسکناس 1 دلاری آمریکا، نماد پول، ثروت و رفاه است؛ تا جایی که عکس 1 دلاری آمریکا، بر روی جلد بسیاری از مجلات اقتصادی به چشم می خورد و نماد ثروت و قدرت می باشد.  بدین ترتیب می توان گفت که اسکناس 1 دلاری آمریکا چیزی است که در نظر اکثر مردم، ثروت، رفاه و ... را به همراه دارد و بسیاری از مردم برای به دست آوردن آن، تلاش های بسیاری می کنند و حتی در این راه، گهگاه به اعمال ناشایست نیز دست می زنند. به عبارت دیگر، اسکناس مذکور چیزی است که مردم آن را نان می بینند. (البته جالب است بدانیم که اهمیت پول در بین مردم دنیا به قدری زیاد است که در بسیاری از زبان های دنیا (از جمله فارسی و انگلیسی)، کلمه ی (نان : Bread) به معنای « پول : Money » نیز می باشد.)

 

همان گونه که در بخش های آغازین این مقاله ذکر شد،  در پشت اسکناس 1 دلاری آمریکا،  علامت  « هرم و چشم جهان بین »  وجود دارد.  اگر  مطابق بحث هایی  که  در  بالا  انجام  دادیم،  علامت ماسونی و یک چشمی « هرم و چشم جهان بین » را به عنوان نماد دجال بپذیریم، خواهیم دید که این پیشگویی روایات در مورد دجال،  با فراماسونری مطابقت زیادی دارد؛ بدین ترتیب که نماد « هرم و چشم جهان بین » یا (نماد دجال از نظر ما) در پشت دلار قرار دارد؛ اگر مطابق روایات، به پشت دجال (در اینجا پشت نماد مذکور) توجه کنیم، تصویر اسکناس 1 دلاری آمریکا را خواهیم دید که واحد پول آمریکا و واحد پول جهان است. در واقع چیزی است که مردم آن را نان (رزق و روزی) می پندارند. علاوه بر این همان گونه که گفته شد،  کلمه ی  (نان : Bread)  در  بسیاری  از زبان ها از جمله زبان انگلیسی  و  فارسی  و ...  به  معنای  پول  نیز می باشد. بدین ترتیب سخن روایات را در مورد دجال، می توان بدین گونه نیز با فراماسونری مطابقت داد که: « در پشت دجال (نماد هرم و چشم جهان بین فراماسونری)  چیزی  است  که  مردم  آن  را  نان (پول، رزق و روزی، طعام) می بینند. »  

 

 

 

 

 

 

البته لازم به ذکر است که حتی اگر تحلیل فوق را در رابطه با دلار، نادیده بگیریم، شواهد دیگری نیز وجود دارند که تطبیق فراماسونری را بر روایت ذکر شده در رابطه با دجال، تأیید می کنند. برای مثال همان گونه که می دانیم، بخش اعظم ثروت دنیا در اختیار کشورهای غربی، به خصوص آمریکا و انگلیس قرار دارد. همچنین دولت اسراییل نیز از نظر اقتصادی، در وضعیت مناسبی به سر می برد. وضعیت اقتصادی و رفاه مادی کشور های ماسونی باعث شده است تا بسیاری از ساکنان کشور های دیگر (بالاخص کشور های جهان سوم)،  به کشور های غربی و در رأس آن ها آمریکا مهاجرت  نمایند.   تبلیغات  فراوان کشور های ماسونی و در رأس آن ها آمریکا، سبب شده است تا عده ی زیادی از مردم جهان، آمریکا را مظهر رفاه مادی و اقتصادی ببینند و این کشور ماسونی را به عنوان مدینه ی فاضله ی دنیوی و سرای خوشبختی بشناسند و حتی برای زندگی در این کشور،  رنج های  زیادی  را  متحمل  شوند.   این مسأله را می توان بر این توصیف روایات درباره ی دجال تطبیق داد:

 

« ... و در پشت او (دجال)  کوه سفیدی  است  که مردم  آن  را  طعام (غذا) می پندارند ... »

 

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، تشکیلات فراماسونری با روایات اسلامی مذکور درباره ی دجال، مطابقت زیادی دارد.

 

 

 

6 – دجال از مادری یهودی زاده می شود.

 

در روایات ذکر شده در مورد دجال، بیان شده است که وی از مادری یهودی زاده شده و اصلیتی یهودی دارد.(172)  این مطلب نیز انطباق دجال را بر  فراماسونری 

نشان می دهد.

 

همان گونه که در ابتدای مقاله اشاره کردیم، شالوده ی فراماسونری بر پایه ی تعالیم  یهودی  کابالا بنا نهاده شده است و قوم بنی اسراییل، اولین قومی بودند که تعالیم کابالا را گسترش دادند. در واقع می توان گفت که رابطه ی یهود و فراماسونری، همیشگی بوده است.

 

بدین ترتیب می توان گفت که این توصیف ذکر شده در روایات درباره ی دجال،  مطابقت زیادی با خصوصیات فراماسونری دارد.

 

 

 

7 – زنا زادگان،  شراب خواران،  آواز خوانان،  شیطان ها  و  یهودیها  از  پیروان  دجال هستند.(173)

 

به نظر نمی رسد که این مطلب نیاز به توضیح داشته باشد! زیرا که در قسمت های مختلف مقاله به این مطلب اشاره شده است که فراماسونری، مهمترین و قویترین حامی گروه های شیطان پرست، فاسد و ... و قویترین پشتیبان یهودیان صهیونیست است. گروه های مذکور نیز متقابلاً از فراماسونری حمایت کرده و سربازان خط مقدم آن به شمار می روند. از این مسأله نتیجه می شود که توصیف فوق درباره ی دجال، با ویژگی های فراماسونری مطابقت دارد.

 

 

 

8 – خورشید با او سیر می کند.

 

حضرت علی (ع)  در  پاسخ  به  سوال  یکی   از  یارانشان  درباره ی  دجال، می فرمایند:

 

« ... و تسیر معه الشمس ... »(174)

 

« ... و خورشید با او سیر می کند ... »

 

همان گونه که از متن حدیث پیداست، این روایت نمی تواند بر یک انسان یا موجود زنده دلالت کند. زیرا از یک سو موجود زنده ای وجود ندارد که بتواند همواره و بدون خستگی با خورشید سیر کند. از سوی دیگر،  کسی که دایماً در حال سیر با خورشید است، نمی تواند به فریبکاری مردم بپردازد و اعمال خود را انجام دهد. (همچون دجال)

 

چنین تعبیری، احتمالاً برای بیان وسعت عملکرد دجال به کار رفته است و منظور از آن، این است که دجال در تمام نقاط دنیا فعالیت می کند. برای فهم بهتر این مطلب، به یک ضرب المثل معروف انگلیسی توجه فرمایید:

 

« در امپراطوری بریتانیا، خورشید هیچ گاه غروب نمی کند. »(175)

 

مفهوم این ضرب المثل این است که امپراطوری بریتانیا به قدری وسیع است که اگر در انگلستان (مرکز بریتانیا) خورشید غروب کند، در یکی از  مستعمره هایش  خورشید طلوع خواهد کرد!

 

امروزه نیز آمریکا و انگلیس (کشور های ماسونی) دراکثر نقاط دنیا یا مستعمره دارند و یا پایگاه نظامی احداث کرده اند. با این اوصاف تلویحاً خورشید در آن ها غروب نمی کند! پس می توان گفت که این کشور ها همواره با خورشید سیر می کنند و خورشید را همیشه خواهند دید.

 

با توجه به مطالب فوق، می توان گفت که توصیفات ذکر شده در روایت مذکور درباره ی دجال، مطابقت زیادی با اوصاف فراماسونری دارد.

 

 

 

9 – ادعای نبوت و در آخر ادعای خدایی می کند.

 

در احادیث اسلامی و روایات پیرامون دجال چنین آمده است که وی ادعای نبوت و پیامبری می نماید؛ علاوه بر این در روایات ذکر شده است که دجال حتی پا را از این گستاخی فراتر می گذارد و (نعوذ بالله) ادعای خدایی نیز می نماید.

 

از جمله احادیثی که به ادعای نبوت دجال اشاره می نماید، حدیث زیر از پیامبر گرامی اسلام (ص) است:

 

« لاتقوم الساعة حتى يخرج المهدى من ولدى، و لا يخرج المهدى حتى يخرج ستون كذاباً كلهم يقولون: أنا نبى. »(176)

 

« قيامت بر پا نمي شود تا وقتي كه  مهدي (عج)  از فرزندانم ظهور كند و مهدي (عج) قيام نمي كند تا وقتي كه شصت دروغگو خروج كنند که هر کدام می گویند: من پیامبرم. »

 

همچنین احادیث دیگری نیز وجود دارند که در آن ها ذکر شده است که دجال ادعای خدایی می کند. از جمله ی این احادیث می توان به حدیث زیر از حضرت علی (ع) اشاره کرد:

« ... ينادي بأعلى صوته يسمع ما بين الخافقين، من الجن و الانس و الشياطين، يقوم:  إليّ أوليائي؛   أنا الذي  خلق  فسوى،  و  قدر  فهدى؛   أنا ربكم الاعلى ... »(177)

 

« ... (دجال) با صدای بلند خود چنان ندا درمی دهد که از مشرق تا مغرب، جن و انس و شیاطین صدای او را می شنوند؛ او می گوید: « بسوی من بیایید ای دوستان من؛ منم آن کسی که آفرید و سپس همه چیز را معتدل و متناسب کرد و روزی هر کسی را تقدیر نمود و همه را به یافتن آن راهنمایی کرد؛ من پروردگار بلند مرتبه ی شما هستم ... »

 

بدین ترتیب ملاحظه فرمودید که یکی از خصوصیات مهم دجال این است که در ابتدا ادعای نبوت نموده و سپس ادعای خدایی می نماید. نکته ی مهمی که می توان در این رابطه به آن اشاره کرد، این است که توصیف مذکور که درباره ی دجال بیان شده است، انطباق زیادی با ویژگی های فراماسونری دارد.

 

رهبران و سردمداران فراماسونری در جهان امروز، ادعاهای گزاف بسیاری دارند. عده ای از آن ها خود را به عنوان منجی انسان ها دانسته و تلویحاً ادعای پیامبری می نمایند. بسیاری از آن ها نیز پا را از این فراتر نهاده و با اعمال خود سعی دارند تا خود را هم سطح ذات اقدس خداوندی جلوه دهند. آن ها با این اعمال قصد دارند تا به خیال خام خود، خداوند را به سخره بگیرند و بدین ترتیب گامی در جهت یکی از اهداف مهم فراماسونری (که همانا حذف اعتقادات مذهبی انسان ها است)، بردارند. برای درک بهتر این مطلب، چند مثال را در این زمینه ذکر می نماییم:

 

از مهمترین و برجسته ترین افرادی که در دستگاه فراماسونی دنیای امروز، مشغول خدمت در جهت اهداف این تشکیلات شیطانی است، شخص جرج بوش رییس جمهور آمریکا است.  وی که به دلیل خدمات زیاد و تبحر کافی  در گروه  مخفی و شیطانی (Skull & Bones)، ملقب به (Magog) بوده است،(178) در حال حاضر رهبری سیاسی فراماسونری را پذیرفته است.

 

نکته ی جالب این که جرج بوش بارها در جملات خود  عبارتی  را  به  کار  برده است که تلویحاً با آن ها « ادعای نبوت » کرده است. مثال زیر، یک نمونه از این ادعاها است:

 

نويسنده ی اندونزيايي در مقاله‌اي با عنوان  « رييس جمهوري آمريكا  و  صدايي  از آسمان »  نوشت:

 

« بوش در ديدار با محمود عباس اعلام كرده است: از جانب  خدا  به رياست جمهوري آمريكا انتخاب شده است، از جانب  خدا  به  وي  دستور  حمله  به القاعده و صدام حسين داده شده است و از جانب خدا از وي خواسته شده است تا به حل بحران خاورميانه كمك كند. »(179)

 

همچنین وی پا را فراتر نهاده و به طور غیر مستقیم از طریق  دستگاه  تبلیغاتی  خود  ادعای   خدایی  نیز  کرده  است.  این  مسأله  تا  آن  جا  پیش رفته است که  طرفداران  ابله  وی،   او   را   تجلی  خدا ( حضرت مسیح (ع) )  می دانند! (در مسیحیت  تحریف  شده، سه ذات خداوندی وجود دارد: پدر (خدا)،        پسر ( عیسی (ع) )، و روح القدس).(180)

 

در رابطه با « ادعای خدایی » جرج بوش، می توان به مثال های زیر اشاره کرد:

 

1 – یکی از طرفداران جرج بوش (که همواره به جمهوریخواهان رأی داده است)، در انتخابات سال 2004 میلادی (اواخر دوره ی اول ریاست جمهوری بوش) و در هنگام  انتخاب  وی  برای  دومین  بار،  درباره ی جرج بوش می گوید:

 

 

(181)« .This is the very first time I felt God was in the White House »

                                                           

                                                (August 11, 2004, The New york Times)                

 

« این اولین بار است که احساس می کنم خداوند در کاخ سفید بود. »

 

 

 

 

 

 

2 – جرج بوش در بین گروهی از اوانجلیکال ها،  به عنوان « تجلی خدا » پرستش می شود.

 

در فیلم زیر که از یک کمپ انجیلی به نام « کمپ عیسی : Jesus Camp » اقتباس شده است، ملاحظه می گردد که تعدادی از کودکان، به پای عکس  جرج بوش  افتاده اند و یک صدا می گویند: « !This is the picture of God = این عکس خداست! ».  البته منظور آنها از خدا، حضرت مسیح (ع) است؛  چرا که آنها مسیح را فرزند خدا، و جرج بوش را تجلی مسیح (ع) می دانند. زیرا آن ها اعتقاد دارند که جرج بوش با حمله به عراق و حمایت فراوان از اسراییل، زمینه را برای  بازگشت  مسیح  آماده  کرده است.(182)

 

برای مشاهده ی فیلم، بر روی لینک زیر کلیک کنید: (ترجمه ی فیلم در صفحه ی 74 ارایه شده است.)

 

http://www.youshare.com/view.php?file=Film 4.avi     (فیلم 4 CD)

 

 

مثال هایی که ذکر  شدند،  بخش  کوچکی از گزافه گویی ها و ادعاهای  سران فراماسونری می باشد.  به دلیل طولانی شدن مبحث، از ارایه ی مثال های  بیشتر در این رابطه خودداری می کنیم .

 

البته لازم به ذکر است که حتی اگر مثال های فوق را درباره ی فراماسونری نادیده بگیریم، شواهد دیگری نیز هستند که نشان می دهد تشکیلات فراماسونری، امروزه ادعای نبوت و خدایی می کند. برای مثال، سردمداران فراماسونری همواره از دموکراسی و آزادی سخن می گویند و از این الفاظ به عنوان ابزاری برای کشورگشایی  و  اشغالگری، بهره می برند.   آن ها  ادعا می کنند که کشورهای جهان باید برای زیستن در صلح و رفاه، به نظم نوین جهانی (New World Order) و دموکراسی غربی اقتدا کنند و این دو پدیده ی شوم را به عنوان پیام آور صلح و پیامبر عصر جدید بپذیرند.

 

علاوه بر ادعای نبوت، تشکیلات فراماسونری ادعای خدایی نیز می کند. بدین ترتیب که خود را در نظر مردم جهان، قادر بر هر کاری نشان می دهد و به دلیل در اختیار داشتن مراکز علمی و قدرت تکنولوژیکی، ادعا می کند که توانایی رسیدن به هر خواسته ای را دارد. از سوی دیگر این تشکیلات شیطانی، خود را معیار حق می داند (نه خداوند متعال)، و اعمال ملت ها را مطابق با خواست خود می سنجد. نمونه ای از این ادعا ها را می توانیم در سخن جرج بوش (یکی از سردمداران فراماسونری)  بیابیم  که درباره ی جنگ  علیه  تروریسم!  گفت: « کشورها در جنگ علیه تروریسم، یا با ما هستند یا علیه ما. »(183)

 

بدین ترتیب با توجه به مطالب گفته شده، درمی یابیم که فراماسونری نیز همانند  دجال  ذکر شده  در  روایات  اسلامی،  ادعای نبوت و ادعای خدایی می کند. این مطلب نیز یکی دیگر از شواهدی است که فراماسونری را بر دجال منطبق می نماید. 

 

 

 

 

 10 – دجال داخل دریاها می گردد و زمین زیر پای او درنوردیده می شود.

 

حضرت علی (ع)  در  پاسخ  به  سوال  یکی   از  یارانشان  درباره ی  دجال، می فرمایند:

 

« ... يخوض  البحار  و  تسیر  معه  الشمس  ......  تطوى  له  الارض  منهلاً منهلاً ... »(184)

 

« ... وارد درياها می شود و خورشید با او سیر می کند ...... زمين در زير پاهايش درنورديده می شود ... »

 

با توجه در متن روایت فوق، در می یابیم که توصیفات ارایه شده درباره ی دجال، مطابقت چندانی با ویژگی های یک انسان ندارد؛ بلکه این توصیفات بیشتر بر ابزار تکنولوژیک یک تشکیلات دلالت دارد.

 

در واقع با توجه در روایت فوق، به این نتیجه دست می یابیم که توصیفات مذکور، با ویژگی های فراماسونری و ابزارهای تکنولوژیک آن تطابق زیادی دارد. به عبارت دیگر، هواپیما، تانک، زیردریایی و کشتی های مختلف جنگی، ابزارهایی هستند که  تشکیلات جهانی فراماسونری  از آن ها برای بسط سلطه ی خود بهره می گیرد و این ابزار ها، با توصیفات روایت مذکور مطابقت زیادی دارند:

 

« ... وارد درياها می شود (زیر دریایی ها و کشتی ها)  و خورشید با او سیر می کند  ......  زمين  در  زير  پاهايش   درنورديده   می شود (تانک ها  و هواپیما ها) ... »

 

 

بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، تشکیلات فراماسونری با روایت اسلامی مذکور درباره ی دجال، مطابقت زیادی دارد.

 

 

 

11 – دجال از زمان پیامبر (ص) یا قبل از  ایشان ( زمان حضرت نوح (ع) ) زنده است و عمر طولانی دارد.

 

در بین احادیثی که در باب دجال ذکر شده اند، احادیثی وجود دارند که حکایت از عمر طولانی وی دارند.(185)

 

علاوه بر این، احادیثی نیز وجود دارند که به طور غیر مستقیم، دلالت بر عمر طولانی دجال دارند. نمونه هایی از این احادیث، به شرح زیر می باشند:

 

1 – پیامبر گرامی اسلام (ص)، درباره ی دجال فرمودند:

 

« ألا أحدثكم عن الدجال حديثاً ما حدث به نبي قومه: إنه أعور، و إنه يجيء معه بمثل الجنة و النار، و التي يقول عليها الجنة هي النار؛ إني أنذركم كما أنذر به نوح قومه ... »(186)

 

« آيا براى شما در مورد دجال حديثى بگويم كه هيچ پيامبرى به قوم خود نگفته است: او أعور (يك چشم) است، و چيزى همانند بهشت و جهنم با خود حمل مى كند، و چیزی که آن را بهشت می نامد، ولی (در واقع) جهنم است؛ من شما را از او بيم می دهم، آنچنانكه حضرت نوح قومش را از او بيم داد ... »

 

2 – پیامبر گرامی اسلام (ص)، درباره ی دجال فرمودند:

 

« إنه  لم يكن  نبي  بعد  نوح  إلا  و قد أنذر  قومه  الدجال،  و  إني  أنذركموه ... »(187)

 

« هيچ پيامبرى پس از نوح نيامد مگر اينكه امت خود را از دجال بر حذر داشت، و من شما را از او بر حذر می دارم ... »

 

با دقت در احادیث فوق، درمی یابیم که مسأله ی دجال صرفاً اختصاص به اسلام و مسلمانان ندارد؛ بلکه موضوع دجال، در زمان های قبل از پیامبر اسلام (ص) و حتی در زمان  حضرت نوح (ع)  نیز مطرح بوده است.  این  مسأله نشان می دهد که دجال در آن زمان نیز وجود داشته است؛ زیرا اگر در آن موقع وجود نمی داشت، دلیلی نداشت تا حضرت نوح (ع) قومش را از وی بیم دهد. حال آن که ما می دانیم پیامبران خدا (بالاخص پیامبران اولوالعزم) هیچ حرکت عبثی انجام نمی دادند و این هشدار حضرت نوح (ع) نیز نشان از زنده بودن دجال در زمان وی دارد.

 

با مطالعه ی احادیث فوق، این نتیجه حاصل می شود که تصور چنین عمر طولانی برای یک انسان  محال  است؛  به ویژه  این  که  آن  انسان، دشمن خدا هم باشد.  تعداد کمی از انسان ها عمر طولانی  داشته اند  که  همه ی آن ها نیز همچون حضرت نوح (ع)، مومن بوده اند. از جمله بندگان خاص خداوند که عمر بسیار طولانی داشته است، حضرت مهدی (عج) می باشند که اینچنین معجزه وار به خواست خدا زنده و جوان مانده اند.

 

توصیف روایات درباره ی طولانی بودن عمر دجال، فرضیه ای را که بر  انسان  بودن  دجال  تأکید  می نماید، تضعیف نموده و فرضیه ای را که دجال را  یک  حرکت  فکری،  فرهنگی  و   سیاسی می داند، تقویت می نماید. زیرا همان طور که  ذکر  شد،  تصور  چنین  عمر  طولانی برای یک انسان کافر محال است؛ در صورتی که یک حرکت فکری، فرهنگی  و   سیاسی می تواند سالیان سال زنده بماند.

 

در مورد  فراماسونری  نیز  در  ابتدای  مقاله  ذکر  کردیم  که  این  حرکت  شیطانی، مستقیماً از تعالیم الحادی و شیطانی کابالا به وجود آمده است. همان طور  که  قبلاً ذکر شد، تعالیم کابالا عمری بسیار طولانی دارد و در زمان حضرت داوود (ع) و حضرت سلیمان (ع) نیز وجود داشته است. به طوری که  این  دو  بزرگوار  به  مبارزه  با  این تعالیم الحادی پرداختند. در واقع مدون ترین و مهم ترین تعالیم کابالایی به زمان های قبل تر بر می گردد و مربوط به زمان مصر باستان می باشد. نکته ی  جالب اینکه بنابر مستندات تاریخی، مصریان نیز  بخشی  از  تعالیم  الحادی خود  را  از  مهاجران بابلی و بین النهرینی که به مصر مهاجرت کرده بودند، آموخته اند.(188) (البته امروزه تعالیم  مصری  به عنوان منشأ اصلی تعالیم ماسونی کابالا شناخته می شود، زیرا تدوین یافته ترین قانون الحادی دوران قدیم بود و  ماسون ها  نیز  امروزه  از علایم مصری بهره می برند.)

 

بدین ترتیب در این جا نیز فراماسونری با این توصیف روایات مطابقت دارد. زیرا همانگونه که در روایات، از زنده بودن دجال در  زمان های  قبل  از  ولادت  پیامبر اسلام (ص) سخن به میان آمده است، تعالیم فراماسونری نیز از همان زمان ها وجود داشته اند؛ به نحوی که کابالا (تعالیم اصلی فراماسونری) از زمان وفات حضرت موسی (ع)  نیز وجود داشته، و قبل از آن نیز تعالیمی مشابه تعالیم کابالا در مصر و حتی بابل، سومر و بین النهرین رایج بوده است؛(189)  این مسأله نشان می دهد که عمر تعالیم شبه کابالا،  به زمان  حضرت ابراهیم (ع)  و حضرت نوح (ع)  نیز بازمی گردد؛ چرا که آن دو بزرگوار در سرزمین بین النهرین،  و در زمان حکومت  بابلیان  و  سومریان می زیسته اند و مردمی که در آن سرزمین حضور داشته اند،  معتقد به عقاید  جاهلی  و  شبه کابالایی  بوده اند.  با  این  اوصاف درمی یابیم که همانند  توصیفات  روایات درباره ی زنده بودن دجال از زمان حضرت نوح (ع)، تعالیم فراماسونری نیز از همان زمان زنده بوده است و این  مسأله  نیز  فراماسونری  را  بر  دجال  منطبق می کند.

 

 

12 – دجال یک مرد است.

 

در تعدادی از احادیث، ذکر شده است که دجال « مرد » می باشد. نمونه هایی از این احادیث عبارتند از:

 

پیامبر (ص) در توصیف دجال فرمودند:

 

« الدجال رجل عريض، عينه اليمنى مطموسة ... »(190)

 

« دجال مرد چاقى است، چشم راستش معيوب است ... »

 

با توجه به حدیث فوق و بسیاری از احادیث دیگر، درمی یابیم که دجال « مرد » است. اما آیا این مسأله می تواند ارتباطی بین فراماسونری و دجال قایل شود؟

 

واقعیت این است که بیش از 90 درصد از افراد شرکت کننده در گروه های مخفی و ماسونی، مرد هستند. در واقع اجتماعات مخفی و ماسونی عمدتاً  اجتماعاتی مردانه هستند.(191)  این مطلب تا بدان جا رایج است که در اکثر گروه هایی  که  نام  Freemasonry  و  Masonry  را یدک می کشند، هیچ زنی حق عضویت ندارد و جمعیت مردان در این گروه ها  100  درصد می باشد.(921) البته لژ های بسیار کمی در جهان، زنان را نیز به عضویت می پذیرند.(193)

 

نکته ای که حائز  اهمیت  است،  این  است  که   علیرغم   جمعیت   مردانه ی فراماسونری، این تشکیلات از زنان و گروه های زنانه نیز به  عنوان   ابزاری  قوی استفاده می نماید. برای  مثال،  صنعت  سینمای  هالیوود  (که توسط یهودیان صهیونیست ساخته و حمایت شده است)،(194) از زیبایی زنان در جهت ترویج فساد و  فحشا  استفاده  می نماید.  همچنین  گروه های  فمینیستی  که گروه هایی با ظاهر فریبنده و مدعی آزادی و دموکراسی هستند، ارتباطات بسیار قوی با  گروه های  فراماسونری دارند و دقیقاً در جهت خدمت به اهداف شیطانی فراماسونری فعالیت می کنند.)(195)

 

در هر حال، تشکیلات فراماسونری اصولاً جمعیت هایی مردانه هستند و این  مطلب با توصیف روایات درباره ی « مرد » بودن دجال، مطابقت دارد. این مسأله نیز به نوبه ی خود، تأیید دیگری بر انطباق دجال بر فراماسونری است.

 

 

 

 

13 – لقب دیگر دجال، « المسیح الدجال » است.

 

لقب دیگر دجال، « المسیح الدجال » است. این لقب، یک لقب شناخته شده برای دجال بوده و حتی در کتب حدیث نیز به آن اشاره شده است؛ به طوری که حتی عبارت مذکور، در نام تعدادی از کتب حدیث نیز به چشم می خورد که از آن جمله می توان به کتاب های « قصة المسیح الدجال و نزول عیسی علیه ‏الصلاة و السلام و قتله ایاه علی سیاق روایة ابی ‏امامة رضی‏الله عنه مضافاً الیه ما صح عن غیره من الصحابة رضی ‏الله‏ عنهم‏ »  به قلم  « محمد ناصرالدین الالبانی‏ » و کتاب « المسیح الدجال » تألیف « سعید ایوب » اشاره کرد.(196)

 

همانگونه که در بخش های قبلی مقاله ملاحظه فرمودید، مطابق روایات، دجال از نظر اعتقادی کافر  است؛  حال  با  توجه  به  این  مطلب،  دلیل  اطلاق  لفظ « المسیح الدجال » به « دجال » چیست؟

 

به احتمال قریب به یقین، علت اطلاق لقب مذکور به دجال، این است که او اعمال فریبنده ی خود را در  قالب  مذهبی  انجام می دهد و حتی ادعا می کند که خود وی، مسیح است!

 

اطلاق لفظ « المسیح الدجال » به « دجال »، یکی دیگر از شواهدی است که نشان می دهد فراماسونری با دجال روایات اسلامی مطابقت دارد.  زیرا با وجود  این که فراماسونری با تمام قوا تلاش می کند تا معبد سلیمان را بسازد و با  ساخت  این  معبد نمادین،  تعالیم الحادی  را  زنده  نماید  و  حکومت جهانی ضد دینی  را  در بیت المقدس سازمان دهد، اما این هدف شیطانی خود را در قالب شعار  فریبنده ی « بازگشت مسیح » جای داده است و عمال خود (یعنی اوانجلیکال ها و صهیونیست های مسیحی)  را بر اساس این شعار،  هدایت می کند.(197)

 

همان طور که در بخش های قبل دیدیم، ارتباط تعالیم اوانجلیکالی و تعالیم یهودی صهیونیستی با فراماسونری،  کاملاً مسجل است.  اما همین گروه ها  با   شعار « بازگشت مسیح » به فعالیت می پردازند؛ تا جایی که حتی پروژه ی  تخریب مسجدالاقصی و ساخت معبد سلیمان را نیز به « بازگشت مسیح » ارتباط می دهند.(198)

 

گروه های مذکور، وقایع  امروز  فلسطین اشغالی را نیز  با  « بازگشت مسیح » توجیه  می کنند  و  حتی  این  وقایع   را  مقدمه ی  جنگ  کذایی  آرماگدون می دانند.(199)  این جنگ کذایی که توسط اوانجلیکال ها (صهیونیسم مسیحی)  و  صهیونیسم یهودی  تبلیغ  می شود،  جنگی  است  که  به   ادعای  این  گروه ها،  میان مسیح (ع) و ضد مسیح (دجال) در می گیرد.  بنابر این  دیدگاه،  صهیونیست ها  یاور  مسیح (ع) هستند و مسلمانان نیز بر علیه مسیح (ع) می جنگند!(200)  این در حالی است که عملاً خود آنان (صهیونیست ها) در لشکر دجال قرار گرفته اند.

 

بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که فراماسونری با ادعای « بازگشت مسیح » به فریبکاری پرداخته و انسان های معتقد به دوفرقه ی تحت نفوذ فراماسونری، یعنی صهیونیسم مسیحی (اوانجلیسم) و صهیونیسم یهودی  را با خود همراه کرده است تا از نیروی آن ها برای رسیدن به اهداف شیطانی اش بهره جوید. این مسأله با روایاتی که لفظ « المسیح الدجال »  را برای  « دجال »  به  کار می برند، مطابقت دارد؛ چرا که دجال روایات اسلامی نیز همچون فراماسونری، از مسأله ی « بازگشت مسیح » سوءاستفاده نموده و خود را مسیح واقعی می داند.

 

این مطلب نیز یکی دیگر از شواهدی است که فراماسونری را بر دجال منطبق می نماید.

 

 

 

14 – زیر پای دجال، الاغی است خاکستری رنگ (سفید مایل به تیره)، هر گام الاغ او یک میل راه باشد ... از هر موی الاغ دجال نغمه ای به گوش می رسد و آن باعث جذب افراد منافق و کفار می شود.

 

حضرت علی (ع)  در  پاسخ  به  سوال  یکی   از  یارانشان  درباره ی  دجال، می فرمایند:

 

« ... تحته حمار أقمر، خطوة حماره ميل ... »(201)

 

« ... در زیر پای او (دجال)، الاغی است خاکستری یا نقره ای رنگ (سفید مایل به تیره)، هر گام الاغ او یک میل راه باشد ... »

 

همچنین در روایات دیگر، الاغ دجال چنین توصیف شده است:

 

« ... از هر موی الاغ دجال نغمه ای به گوش می رسد و آن باعث جذب افراد منافق و کفار می شود ... »(202)

 

از بررسی احادیث فوق در می یابیم که مطالب  ذکر  شده  پیرامون  « الاغ دجال »، عمدتاً استعاری و کنایی است. مطمئناً هیچ الاغی یافت نمی شود که دارای ویژگی های فوق باشد و در واقع  الاغ  در این احادیث، اشاره به موضوع دیگری دارد.

 

شاید بتوان گفت که منظور از « الاغ دجال » در روایات فوق، وسایل ارتباط جمعی است که در سراسر جهان به فعالیت در جهت اهداف آمریکا و اسرائیل می پردازند و با پخش انواع موسیقی ها و شوهای مبتذل، افراد منافق و کفار  را  به دور خود جمع می کنند. این رسانه ها همانند الاغی که در خدمت ارباب خود است، همواره در جهت  خدمت  به  اربابان  خود (آمریکا، اسراییل و بقیه ی  کشور های ماسونی) گام بر می دارند.

 

نکته ی مهمی که می توان به آن اشاره کرد، این است که  امواج  الکترومغناطیسی که به رادیو ها و تلویزیون ها می رسند و باعث پخش  موسیقی می شوند،  امواج بسیار ریزی هستند که همانند مو از فرستنده ی  خود به جهات مختلف پخش می شوند. این امواج علاوه بر حرکت در راستای یک خط به عنوان ذره، در اطراف آن خط نوسان نیز می کنند و به صورت یک موج طی مسیر می نمایند (تئوری موج – ذره ای لویی دوبروی).(203)  امواج مذکور دارای  طول موج  چندین  کیلومتری  می باشند و در حین انتشار در فضا، با پیمودن هر طول موج (گام)، چند کیلومتر را در فضا طی می کنند.(204) در واقع این امواج با  گام های (طول موج های)  چند کیلومتری در  فضا  طی  مسیر می کنند و دقیقاً مترادف عبارت (هر گام الاغ او یک میل راه باشد)، رفتار می نمایند.

 

بدین ترتیب ملاحظه فرمودید که انطباق بسیار  زیادی  بین  خصوصیات  « الاغ دجال » در روایات اسلامی و « رسانه ها ی صوتی و تصویری » غربی وجود دارد؛ تا جایی که حتی نحوه ی انتشار امواج « رادیویی – تلویزیونی »، مشابه گام های بلند « الاغ دجال » در روایات اسلامی است.  

 

 

با توجه به مطالب ذکر شده، در می یابیم که « رسانه های صوتی و تصویری » که امروزه یکی از مهمترین ابزار فراماسونری در جهت بسط سلطه هستند، تطابق فراوانی با توصیفات « الاغ دجال » در روایات اسلامی دارند و از این مسأله  نیز  می توان  استنباط  کرد  که  « فراماسونری » و « وسایل  ارتباط جمعی » کشور های غربی، به ترتیب با « دجال » و « الاغ دجال » در روایات اسلامی منطبق هستند.

 

 

 

15 – دجال، در « فلسطین » و در کنار دروازه ی « لد » نزدیک « بیت المقدس » کشته می شود.

 

بنابر روایتی مشهور، دجال در  « فلسطین »  و در کنار دروازه ی  « لد »  نزدیک « بیت المقدس » کشته می شود.(205)  این مسأله نیز از جمله مسایلی است که فراماسونری را بر « دجال » منطبق می سازد. قبل از بیان نحوه ی این تطابق، بهتر است قبل از هر چیز به ارایه ی برخی توضیحات بپردازیم:

 

همان گونه که در بخش های قبلی این مقاله ذکر کردیم، بزرگترین آرمان فراماسون ها و صهیونیست ها، ساخت معبد دروغین سلیمان در شهر مقدس بیت المقدس است. این آرمان تا بدانجا برای آنان اهمیت دارد که برای دستیابی به آن حاضر شده اند سختی های زیادی را به جان بخرند. برای مثال برای تحقق این امر، کشور ماسونی اسراییل را بنیان نهادند و برای حفظ آن، هر گونه جنایتی را در حق مظلومان فلسطینی اعمال کردند. آنان فلسطین اشغالی را به عنوان محل نبرد خود با  اسلام  برگزیده اند  و  به زعم  خود  قصد دارند  تا  با  تخریب مسجد الاقصی و ساخت معبد سلیمان، برای همیشه اسلام و سایر ادیان آسمانی را نابود نمایند.

 

فراماسون ها و صهیونیست ها همچنین در تبلیغات خود، فلسطین اشغالی را به عنوان محل نبرد دروغین  آرماگدون (Armageddon)  در آخرالزمان  معرفی می کنند و مسلمانان را به عنوان طرف مقابل درگیر در جنگ، عنوان می نمایند.

 

با توجه به مطالب فوق، در می یابیم که تشکیلات شیطانی فراماسونری و متحد همیشگی آن یعنی صهیونیسم جهانی، حساب ویژه ای بر روی سرزمین فلسطین اشغالی و به خصوص شهر مبارک « بیت المقدس » باز کرده است و تلاش دارد تا به آخرین اهداف خود در این مناطق جامه ی عمل بپوشاند.

 

اما از سوی دیگر،  مسلمانان  نیز  برای  مقابله  با  صهیونیسم  تلاش  بسیاری می کنند. به طوری که امروزه گروه های مبارز فلسطینی، حزب الله لبنان، سوریه و ایران، مهمترین مخالفان صهیونیسم بوده و به مقابله با آن می پردازند. از سوی دیگر، آزادسازی « مسجدالاقصی » که اولین قبله ی مسلمین بوده است نیز یکی از مهمترین آرزوهای مسلمانان جهان می باشد که سبب شده است   تا  برای  رفع  فتنه ی  صهیونیسم  از   فلسطین  اشغالی،   اجماعی بین المللی بین مسلمانان تشکیل شود.

 

علاوه بر این واقعیات، روایات فراوانی وجود دارند که خبر از آزادی قدس به دست یاران حضرت مهدی (عج) می دهند که از آن جمله می توان به روایت زیر اشاره کرد:

 

پیامبر (ص) درباره ی زمینه سازان ظهور حضرت مهدی (عج) در نزدیکی ظهور آن حضرت و یا در زمان ظهور ایشان، فرمودند:

 

« ... تخرج من خراسان رايات سود، فلا يردها شئ حتى تنصب بإيلياء ... »(206)

 

« درفش هايى سياه از خراسان خروج مى كند كه هيچ چيز قادر به برگرداندن آنها نيست، تا اينكه در ايلياء (بیت المقدس) به اهتزاز درآيند ... »(207)

 

البته با توجه در روایت فوق، به سهولت درمی یابیم که مقصود از پرچم های سیاه  روایت  فوق،   پرچم ابومسلم خراسانی  (سردار  طرفدار  بنی عباس) نمی باشد؛ زیرا پرچم ابومسلم نه در بیت المقدس فرود آمد و نه زمینه ساز ظهور بود.(208)

 

پرچم ذکر شده در روایت فوق، پرچم یاران حضرت مهدی (عج) است که در نزدیکی ظهور ایشان از ایران اسلامی برافراشته شده و به  قیام  آن  حضرت می پیوندد و ان شاء الله به رهبری ایشان در بیت المقدس فرود می آید. (البته لازم به ذکر است که برخلاف روایت مربوط به خروج دجال، منظور از خراسان در روایت فوق و روایات با مضمون مشابه، خراسان ایران است، نه خراسان افغانستان یا تاجیکستان؛ زیرا روایات متعدد و مشابهی وجود دارند که سپاهیان طرفدار حضرت مهدی (عج) را اهل طالقان، ری، قم و ... می دانند که همگی مناطقی از ایران اسلامی هستند؛ بنابراین منطقی است که ما نیز این پرچمداران مومن را اهالی خراسان ایران بدانیم، نه خراسان کشورهای دیگر.)

 

در هر حال از آن جا که در روایات مربوط به دجال، محل مرگ دجال سرزمین فلسطین عنوان شده است،  به احتمال زیاد، حرکت نظامی پرچمداران فوق به سمت بیت المقدس و قضیه ی قتل دجال به دست حضرت مهدی (عج) یا وزیر ایشان حضرت عیسی (ع) در همان منطقه، به یکدیگر کاملاً مرتبط هستند؛ به نحوی که به نظر  می رسد  پرچمداران  خراسانی (ایرانی)،  به  رهبری  حضرت مهدی (عج) در جنگ با دجال و یارانش شرکت می نمایند و آن ملعون را در نزدیکی بیت المقدس شکست می دهند و حضرت مهدی (عج) برای همیشه دجال را نابود می نمایند.  

 

سناریویی که در سطور بالا درباره ی پایان کار دجال تشریح شد، به نحو بسیار دقیقی با ویژگی های فراماسونری شباهت دارد. زیرا همانگونه که در روایات اسلامی،  محل  اصلی  فتنه ی  دجال  در  فلسطین اشغالی   و  در  اطراف بیت المقدس دانسته شده و محل مرگ وی نیز در همان حوالی عنوان شده است، شبکه ی فراماسونری نیز بزرگترین فتنه ی خود را در فلسطین اشغالی و در شهر بیت المقدس پی ریزی نموده است که این فتنه همانا تلاش برای تخریب مسجدالاقصی، ساخت معبد دروغین سلیمان و خونریزی هایی است که در جهت رسیدن به این اهداف انجام شده است. از سوی دیگر، همانند دجال روایات اسلامی، به نظر می رسد که پایان کار فراماسونری نیز ان شا الله در سرزمین فلسطین اشغالی و شهر بیت المقدس روی خواهد داد. چرا که مسجدالاقصی در دنیای امروز به محل نبرد بین جهان اسلام و فراماسونری تبدیل شده است و از سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران نیز به دنبال انقلاب الهی خود، می رود تا به کمک بقیه ی مبارزین مسلمان، زمینه را برای ظهور قائم آل محمد (ص) آماده کند و به رهبری آن امام بزرگوار، ریشه ی فراماسونری و صهیونیسم را که سردمدار اصلی کفر و طاغوت است، برای همیشه از بن برکند و پیشگویی پیامبر (ص) را پیرامون فتح قدس به دست پرچمداران خراسان، تعبیر نماید.

 

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، شواهد فوق، بخشی دیگر از شواهدی  هستند  که  فراماسونری  را  بر  دجال  روایات  اسلامی،  منطبق می نمایند.  

 

با توجه به شواهدی که ارایه گشت، درمی یابیم که « فراماسونری »، شباهت بسیار زیادی با اوصاف « دجال » روایات اسلامی دارد، هر چند که نمی توان در این مورد به صورت %100 مطمئن بود. با توجه به شباهت زیادی که ذکر شد، به نظر می رسد که مسلمانان جهان باید با شتاب بیشتر، اجماع قدرتمندتر و تأثیرگذارتری علیه فراماسونری و صهیونیسم انجام دهند و هر چه سریعتر زمینه را برای ظهور منجی عالم بشریت آماده کنند تا به کمک ایشان بتوانند شر این دجال احتمالی تاریخ را از سر جهان کم کنند و فتنه های ایجاد شده توسط این تشکیلات را که به حق بزرگترین فتنه های تاریخ هستند، خنثی نمایند.

 

 

 

 

  

ادامه دارد ..............

 

بقیه ی مطلب در بخش ۴ .............

 

 

تذکر: پی نوشت ها  و  منابع  را  می توانید  به  صورت  فرمت های  PDF  یا  Word  با  حجم  کم، از  آدرس  اینترنتی  زیر دانلود کنید:

 

http://www.zshare.net/download/4315435a6b8f1d                                     :PDF

 http://www.zshare.net/download/431549327c2a86                                     :Word    

 

(توجه: آدرس های اینترنتی موجود در پی نوشت ها و منابع را Copy کرده و آن ها را در بخش Adress مرورگر اینترنتی خود، Paste نمایید. تنها با این کار می توانید به صفحه ی اینترنتی مذکور مراجعه نمایید و با کلیک کردن بر روی آدرس اینترنتی در صفحه ی PDF یا Word، نمی توانید وارد صفحه ی اینترنتی مربوط به آدرس مذکور شوید.)  

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 22:42  توسط خادم الامام(عج)  |